حرف های دلتنگی | ||
|
من به فکر انتقامم یه روز حقمو می گیرم...
كفر نامه شبي در حال مستي تكيه بر جاي خدا كردم در آن يك شب خدايي، من عجايب كارها كردم جهان را روي هم كوبيدم از نو ساختم گيتي ز خاك عالم كهنه جهاني نو بنا كردم كشيدم بر زمين از عرش، دنيادار سابق را سخن واضح تر و بهتر بگويم كودتا كردم خدا را بنده خود كرده خود گشتم خداي او خدايي با تسلط، هم به ارض و هم سما كردم ميان آب شستم سطر به سطر برنامه پيشين هر آن چيزي كه از اول بود نابود و فنا كردم نمودم هم بهشت و هم جهنم هردو را معدوم كشيدم پيش نقد و نسيه، بازي را رها كردم نمازو روزه را تعطيل كردم، كعبه را بستم وثاق بندگي را از رياكاري جدا كردم امام و قطب و پيغمبر نكردم در جهان منصوب خدايي بر زمين و بر زمان بي كدخدا كردم نه تعيين بهر مردم مقتدا و پيشوا كردم شدم خود عهده دار پيشوايي در همه عالم به تيپا پيشوايان را به دور از پيش پا كردم بدون اسقف و پاپ و كشيش و مفتي اعظم خلايق را به امر حق شناسي آشنا كردم نه آوردم به دنيا روضه خوان و مرشد و رمال نه كس را مفتخواه و هرزه و لات و گدا كردم نمودم خلق را آسوده از شر رياكاران به قدرت در جهان خلع يد از اهل ريا كردم نخواهم گفت آن كاري كه با اهل ريا كردم به جاي مردم نادان نمودم خلق گاو و خر ميان خلق آنان را پي خدمت رها كردم مقدر داشتم خالي ز منت، رزق مردم را نه شرطي در نماز و روزه و ذكر و دعا كردم نكردم پشت سر هم ، بندگان لخت و عور ايجاد به مشتي بندگان آبرومند اكتفا كردم هر آنكس را كه ميدانستم از اول بود فاسد نكردم خلق و عالم را بري از هر جفا كردم به جاي جنس تازي آفريدم مردم دل پاك قلوب مردمان را مركز مهر و وفا كردم سري داشت كو بر سر فكر استثمار كوبيدم دگر قانون استثمار را زير پا كردم رجال خائن و مزدور را در آتش افكندم سپس خاكستر اجسادشان را بر هوا كردم نه جمعي را برون از حد بدادم ثروت و مكنت نه جمعي را به درد بي نوايي مبتلا كردم نه يك بي آبرويي را هزار گنج بخشيدم نه بر يك آبرومندي دوصد ظلم و جفا كردم نكردم هيچ فردي را قرين محنت و خواري گرفتاران محنت را رها از تنگنا كردم به جاي آنكه مردم گذارم در غم و ذلت گره از كارهاي مردم غم ديده وا كردم به جاي آنكه بخشم خلق را امراض گوناگون به الطاف خدايي درد مردم را دوا كردم جهاني ساختم پر عدل و داد و خالي از تبعيض تمام بندگان خويش را از خود رضا كردم نگويندم كه تاريكي به كفشت هست از اول نكردم خلق شيطان را عجب كاري به جا كردم چو ميدانستم از اول كه در آخر چه خواهد شد نشستم فكر كار انتها را ابتدا كردم نكردم اشتباهي چون خداي فعلي عالم خلاصه هرچه كردم خدمت و مهر و صفا كردم زمن سر زد هزاران كار ديگر تا سحر ليكن چو از خود بي خود بودم ندانستم چه ها كردم سحر چون گشت، از مستي شدم هوشيار خدايا در پناه مي جسارت بر خدا كردم شدم بار دگر يك بنده درگاه او گفتم خداوندا نفهميدم خطا كردم
[ جمعه 10 بهمن 1393برچسب:ناياب ترن شعر كارو,شعر کامل کارو,کفرنامه,کارو,کفرنامه کارو, ] [ 18:16 ] [ لیلا ]
نه حوصله دوست داشتن دارم نه می خواهم کسی دوستم بدارد این روزها سردم مثل دی . مثل بهمن . مثل اسفند مثل زمستان احساسم یخ زده ، آرزوهایم قندیل بسته ، امیدم زیر بهمن سرد احساساتم دفن شده ، نه به آمدنی دل خوشم نه از رفتن کسی غمگین... این روزها پر از سکوتم. من به باکره بودن قلب فاحشه ها و فاحشه بودن ذهن باکره ها ایمان دارم آنکه برای به دست آوردن محبتت حاضر است تنش را به تو بسپارد ، فاحشه نیست و آنکه به دنبال خود می کِشانَدَت و تنش را از تو می دزدد ، باکره نیست . دیگر نه اشک هایم را خواهی دید نه احساساتِ این دلِ لعنتی را به جای آن احساسی که کُشتی ، درختی از غرور کاشتم . زن قداست است ؛ برای با او بودن باید مرد بود نه نر
تنهایی ترجیح دارد به تن هایی که روحشان با دیگریست
که یه بی وفا مثل خودت یه صاف و ساده مثل من . . . پیدا نمی کنی اگه دنیا رو زیر و رو کنی.
در دنیایی که همه یا گوسفندند یا گرگ ، ترجیح میدهم چوپان باشم همدیگر را بدرید . . . من نی میزنم.
ایـــــــــن روزهـــــــــــــا صــــدای ثانــیــــــه ثانــیــــــه فــــــرامـــــــــوشــــــــــــــ شـــــــــدنم را مـــــــــــی شـــــنـو م مــــیـدانــــــی ؟ همه را امـــتــحــــان کــــــــــــــرده ام . قرص خــــواب و مـسکن ، روانـشـنــــاس ، خــــنـــده هـای زورکــــی . . .هـنـدزفـری تـوی گـوش ، گــــریــه کـردن. .. . .دوســتـــــــــــان جـــــدیــد. . ســــیـگــــــــــــــار ... وجــودتــــــــ را مـیـخـــــــــــواهـم ...بــــــــرگــــــــرد... دل من این حـــــــــرفـهـا سرش نمیشود.
قبـــل از اینـکه بخواهی در مورد من و زندگی من قضــــاوت کنی کفشهای من را بپــــوش و در راه من قدم بزن. از خیابانها، کوهها و دشت هایی گذر کن که من عبور کردم اشکــــــهایی را بریز که من ریخــــــــتم دردها و خوشـیهای من را تجــــــــــــربه کـن سالهایی را بگذران که من گذراندم ... روی سنگهایی بلغز که من لغزیدم دوباره و دوباره برپاخیز و مجدداً در همان راه سخت قدم بزن همانطور که من قدم زدم ... بعد ، آن زمان می توانی در مورد من قضاوت کنی
می خواهم خودکشی کنم؛ نه اینکه تیغی بردارم و رگم را بزنم نه قید احساسم را می زنم.
وقتی بودن ها طعم نیاز دارند وقتی تنهایی ها بی هیچ یادی از یار با هر کسی پر میشود وقتی نگاه های هرزه به هر سو روانه میشود وقتی غریزه احساس را پوشش میدهد وقتی انسان بودن آرزویی دست نیافتنی میشود دیگر نمی خواهمت نه تو را و نه هیچ کس دیگر را .
هرگاه صدای جدیدی سلام می کند
بین همه ی رنگها فقط به بی رنگی ها می اندیشم
من زنم ...
با دست هایی که دیگر دلخوش به النگو هایی نیست
که زرق و برقش شخصیتم باشد
من زنم ...
و به همان اندازه از هوا سهم میبرم که ریه های تو .
میدانی ؟
درد آور است من آزاد نباشم که تو به گناه نیفتی
قوس های بدنم به چشم هایت بیشتر از تفکرم می آیند .
دردم می آید باید لباسم را با میزان ایمان شما تنظیم کنم ..
دردم می آید ژست روشنفکریت تنها برای دختران غریبه است
به خواهر و مادرت که میرسی قیصر می شوی .
دردم می آید در تختخواب با تمام عقیده هایم موافقی
و صبح ها از دنده دیگری از خواب پا میشوی
تمام حرف هایت عوض میشود ..
دردم می آید نمی فهمی
تفکر فروشی بدتر از تن فروشی است
حیف که ناموس برای تو نه تفکر
حیف که فاحشه ی مغزی بودن بی اهمیت تر از فاحشه تنی است
من محتاج درک شدن نیستم
دردم می آید خر فرض شوم
دردم می آید آنقدر خوب سر وجدانت کلاه میگذاری
و هر بار که آزادیم را محدود میکنی
میگویی من به تو اطمینان دارم اما اجتماع خراب است
نسل تو هم که اصلا مسوول خرابی هایش نبود ..
میدانی ؟ دلم از مادر هایمان میگیرد
بدبخت هایی بودند که حتی میترسیدند باور کنند حقشان پایمال شده
خیانت نمیکردند .. نه برای اینکه از زندگی راضی بودند
نه .. خیانت هم شهامت میخواست ..
نسل تو از مادر هایمان همه چیز را گرفت
جایش النگو داد ...
مادرم از خدا میترسد ...
از لقمه ی حرام میترسد ...
از همه چیز میترسد
تو هم که خوب میدانی ترساندن بهترین ابزار کنترل است ..
دردم می آید ...
این را هم بخوانی میگویی اغراق است
ببینم فردا که دختر مردم زیر پاهای گشت ارشاد به جرم موی بازش کتک میخورد
باز هم همین را میگویی
ببینم آنجا هم اندازه ی درون خانه ، غیرت داری ؟؟
دردم می آید که به قول شما تمام زن های اطرافتان خرابند ...
و آنهایی هم که نیستند همه فامیل های خودتانند ...
از مادرت اگر روزی جرات پیدا کردی بپرس
...
بیچاره سرخ می شود و جوابش را باور کن به خودش هم نمی دهد
...
دردم می آید
از این همه بی کسی دردم می آید .
از سکوتــم بتــرس .. وقتــي که ساکت مي شوم ... لابـد همــه ي درد دل هايــم را بــرده ام پيش خدا ... بيشتر که گوش دهــي ... از همــه ي سکوتــم ... از همــه ي بودنــم ... يک "آه" مي شنـــوي ... و بايد بترســـي .. از "آه" مظلومـــي که فرياد رســي جز خدا ندارد...
چیزی نیست که مرا سر شوق بیاورد جز تو که تو هم نیستی...
گــریان شده دلـــــم
حاصل سبزترین باور من ، برگ زردی است که از لای ورق های دلم می ریزد مانده ام سخت قریب دگر از سبزترین حادثه هم میترسم … [ پنج شنبه 9 خرداد 1392برچسب:اس ام اس غمگین,اس ام اس دل شکسته, ] [ 23:6 ] [ لیلا ]
وابسته شدم به تو ، بی آنکه بدانم “وابستگیها” وام های کوتاه مدتی هستند با بهره های سنگین . . .
مردها در چهارچوب عشق ، به وسعت غیر قابل انکاری نامردند ؛ برای اثبات نامردی آنان تنها همین بس ، که در مقابل قلب ساده و فریب خورده یک زن ، احساس می کنند مَردند ؛ تا وقتی که قلب زن عاشق نشده ، پست تر از یک ولگرد ، عاجزتر از یک فقیر و گداتر از همه گدایان سامره پوزه بر خاک و دست تمنا به پیشش گدایی می کنند ؛ اما وقتی که خیالشان از بابت قلب زن راحت شد به یک باره یادشان می افتد که خدا مَردشان آفریده و آنگاه کمال مردانگی را در نهایت نامردی جستجو می کنند...
خوبم …
خدا مرا از بهشت راند، از زمین ترساند، شما مرا از زمین راندید، از خدا ترساندید، من اینک در کنار شیطان آرام گرفته ام که نه مرا از خویش می راند ونه از هیچ میترساند...
دوباره سـیبی بچین حوِّا خسته ام... بگذار از اینـجا هم بیرونـمان کنند
[ سه شنبه 22 اسفند 1391برچسب:اس ام اس غمگین,اس ام اس دل شکسته, ] [ 20:59 ] [ لیلا ]
پـــــــــــــــرواز را دوســــت دارم
من مبتلا به تو ، تو در فكر فریب . .
*بعضی آدما مثل لیوان می مونن زیادتر از ظرفیت که بهشون بها بدی سرریز میکنن ، اول خودشونو به گند میکشن بعد دور و برشون رو...
*همه درست شبیه هم هستند فقط بعضی ها بهتر و باورکردنی تر دروغ میگویند
*برای من “مهر” در نگاه توست نه اولین ماه پاییز …
اینجا هوا ابریست باران میزند یکریز یک فصل دارد زندگی ام هرچهار فصلش فقط پاییز
|
|
[ طراحي : تم باکس ] [ Weblog Themes By : TeMBoX.Tk ] |